مطالبی پیرامون زندگی ذوالقرنین(کوروش بزرگ) از کتاب المیزان
آیات 83 تا 98 سوره مباركه كهف درباره زندگانى ذوالقرنین مطالبى دارد كه در قالب سه بخش اساسى در كتاب شریف تفسیر المیزان (1) آمده است:
ترجمه تفسير الميزان جلد 12 صفحه : 536
ذوالقرنين همان كورش يكى از ملوك هخامنشى در فارس است كه در سالهاى ((539 - 560(( ق م مى زيسته وهموبوده كه امپراطورى ايرانى را تاسيس وميان دومملكت فارس وماد را جمع نمود. بابل را مسخر كرد وبه يهود اجازه مراجعت از بابل به اورشليم را صادر كرد، ودر بناى هيكل كمك ها كرد ومصر را به تسخير خود درآورد، آنگاه به سوى يونان حركت نموده بر مردم آنجا نيز مسلط شد وبه طرف مغرب رهسپار گرديده آنگاه روبه سوى مشرق نهاد وتا اقصى نقطه مشرق پيش رفت .
ترجمه تفسير الميزان جلد 12 صفحه : 537
اين قول را يكى از علماى نزديك به عصر ما ذكر كرده ويكى از محققين هند در ايضاح وتقريب آن سخت كوشيده است . اجمال مطلب اينكه : آنچه قرآن از وصف ذوالقرنين آورده با اين پادشاه عظيم تطبيق مى شود، زيرا اگر ذوالقرنين مذكور در قرآن مردى مؤ من به خدا وبه دين توحيد بوده كورش نيز بوده ، واگر اوپادشاهى عادل ورعيت پرور وداراى سيره رفق ورأ فت واحسان بوده اين نيز بوده واگر اونسبت به ستمگران و دشمنان مردى سياستمدار بوده اين نيز بوده واگر خدا به اواز هر چيزى سببى داده به اين نيز داده ، واگر ميان دين وعقل وفضائل اخلاقى وعده و عده وثروت وشوكت وانقياد اسباب براى اوجمع كرده براى اين نيز جمع كرده بود.
وهمانطور كه قرآن كريم فرموده كورش نيز سفرى به سوى مغرب كرده حتى بر ليديا وپيرامون آن نيز مستولى شده وبار ديگر به سوى مشرق سفر كرده تا به مطلع آفتاب برسيد، ودر آنجا مردمى ديد صحرانشين و وحشى كه در بيابانها زندگى مى كردند. ونيز همين كورش سدى بنا كرده كه به طورى كه شواهد نشان مى دهد سد بنا شده در تنگه داريال ميان كوه هاى قفقاز ونزديكيهاى شهر تفليس است .
علاوه بر اينكه نقوش ونوشته هاى با خط ميخى كه از عهد داريوش كبير به دست آمده كه هشت سال بعد از اونوشته شده - گوياى اين حقيقت است كه اومردى موحد بوده ونه مشرك ، ومعقول نيست در اين مدت كوتاه وضع كورش دگرگونه ضبط شود.
واما فضائل نفسانى او: گذشته از ايمانش به خدا، كافى است باز هم به آنچه از اخبار وسيره اووبه اخبار وسيره طاغيان جبار كه با اوبه جنگ برخاسته اند مراجعه كنيم وببينيم وقتى بر ملوك ((ماد(( و ((ليديا(( و((بابل (( و((مصر(( وياغيان بدوى در اطراف بكتريا كه همان بلخ باشد وغير ايشان ظفر مى يافته با آنان چه معامله مى كرده ، در اين صورت خواهيم ديد كه بر هر قومى ظفر پيدا مى كرده از مجرمين ايشان گذشت وعفومى نموده وبزرگان وكريمان هر قومى را اكرام وضعفاى ايشان را ترحم مى نموده ومفسدين وخائنين آنان را سياست مى نموده .